برای زنده ماندن بکش! – بررسی سرمقاله رسانه ها

16569 خبر اولیه

در طول جنگ داخلی آمریکا، برده ای به نام پیتر از خانواده اش جدا می شود تا خط آهنی برای جبهه جنوبی بسازد. در همان زمان، آبراهام لینکلن لغو برده داری را اعلام کرد. اما جبهه جنوبی به بدرفتاری با بردگان ادامه داد. از بردگان چنان بی رحم و خشن است که پیتر را با چند برده فراری می کند. پس از این فرار، تعدادی از شکارچیان به دنبال آن ها می آیند…»

در همان ابتدای فیلم اعلام می شود که این فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است. بر این اساس پیتر شخصیت محوری فیلم است و همه چیز باید حول او شکل بگیرد. در واقع بیننده باید سیر تکامل شخصیت پیتر و رهایی او از مشکلات و در نتیجه نجات پیتر را در سفری وحشتناک تماشا کند.

در یک درام مهمترین عناصر شخصیت و هدف هستند، در این فیلم پیتر به عنوان شخصیت محوری پیرنگ به دنبال رهایی است تا در پایان آرامش و تعادل را به زندگی خود بازگرداند.

اما متاسفانه کارگردان برای ما پولی به پیتر نمی دهد. از ابتدای فیلم تنها چیزی که در مورد پیتر نشان داده می شود این است که او خانواده دارد و به وجود و کمک خدا اعتقاد دارد. این!

اگرچه کارگردان سعی کرد دو عنصر خانواده و خدا را به عنوان انگیزه اصلی پیتر برای رهایی معرفی کند، اما میزان عشق خود به خانواده و عمق ایمان خود به خدا را نشان نداد که یکی از مهمترین جنبه های زندگی است. شخصیت پیتر

صحنه های مبارزه و تعقیب و گریز یکی از مهم ترین عناصر ژانر هیجانی است، اما اگرچه کارگردان با تمرکز بر عناصر تریلر سعی در خلق یک اکشن ترسناک داشت، اما به دلیل نبود عنصر تعلیق، تلاش او ناقص می ماند.

  قیمت دلار با مغز کاهش یافت

حتی در اوج تعقیب و گریزهای فیلم (در باتلاق و سکانس ورود پیتر به خانه در حال سوختن) که فرصت های زیادی برای ایجاد تنش در اختیار کارگردان قرار می دهد، کارگردان به هیچ وجه از این فضا استفاده نمی کند.

تنها عناصری که کارگردان اصرار دارد به شدت در فیلم نمایش داده شود، خشم و خشونت شدید است. چه توسط پیتر و چه توسط دشمنانش.

از زمانی که او وارد موقعیت ساخت راه آهن شد، ما دائماً با خشم و خشونت جنوبی ها نسبت به بردگان مواجه بودیم. این خشم و خشونت توسط پیتر و دوستانش در هنگام فرار به نمایش گذاشته می شود. در تعقیب و گریز، این دو عنصر نیز بسته به موقعیت داستان بین پیتر و دوستانش و همچنین شکارچیان آدام نشان داده می شوند.

حتی پس از پیوستن پیتر به نیروهای آبراهام لینکلن، کارگردان به جای گسترش شخصیت و هدف پیتر و نشان دادن او و هدفش به عنوان دیدگاهی مشترک از بردگان آزادی خواه، همچنان بر دو عنصر خشم و خشونت تاکید می کند. در سکانسی که سربازان سیاهپوست سعی در حرکت به سمت مقر جنوبی دارند، گویی چند ربات در حال مبارزه هستند و به سمت نقطه خاصی حرکت می کنند. ما هیچ احساسی را نمی بینیم، هیچ بیانی از هدف بالا نمی بینیم.

در واقع فیلم آزادی برخلاف عنوانش، به هیچ وجه نمی تواند رهایی و رستگاری بردگان از ظلم را با محوریت شخصیت پیتر نشان دهد. زیرا فیلم فاقد تکامل شخصیت اصلی برای نشان دادن رهایی و رستگاری است.

پایان/

دیدگاهتان را بنویسید