خوانندگان تفسیر نمادین قرآن به عنوان دشمنان جدید انقلاب اسلامی / اسلام منهای روحانیت مبنای استقرار پروتستانتیسم در ایران است / چرا علامه مصبا از پیوستن و معاشرت با احزاب مختلف خودداری کرد؟

گروه سیاسی رجانیوز: سال 1350; امام خمینی (ره) همچون دهه های گذشته با هدایت الهی خود قیام را رهبری کردند. ترافیک به راه خود ادامه دارد. سال‌هایی که گذشت و مبارزه با شاه و طاغوت‌ها این جسارت را به دیگران داد تا به میدان بیایند و از این فرصت نهایت استفاده را ببرند. با این حال، این گروه ها عمدتاً در دره التقاطی قدم می زنند. در جایی که شدت ویرانی و از مسیر خارج شدن انقلاب از طاغوت هم خیلی بهتر بود و می توانستند روند اجرای آن را تسریع بخشند. اکنون نبرد فقط متوجه پادشاه نیست و نبرد باید با روشی دیگر در برابر دشمن دیگری ادامه یابد. مبارزه باید ادامه یابد تا خطر انحراف انقلاب و خواسته های امت اسلامی نادیده گرفته شود و ابزار فکری برای رسیدن به اهداف جنایتکارانه برخی احزاب و گروه ها نشود.

باز هم تفكر و انديشيدن، باز اشاره به متن اسلام و باز سفارش در برابر دشمنان تحريف و التقاط. دشمنانی که حاضرند برای جذب نیرو دست به هر کاری بزنند و همه چیز را به نفع خود مصادره کنند. حتی قرآن. نبرد جدید، مبارزه با تحریف گرانی است که می کوشند اسلام را کمرنگ کنند و با تعابیر خود به آن تعبیری نمادین بدهند. اینجاست که بر نقش اندیشمندانی چون شهید مطهری و علامه مصباح تاکید می شود و نقش آفرینی آنان در عرصه نظری بینی دشمنان را به خاک مالیده و اسلام را بر شاخه های باطل و کژی که منشی کافر دارند پیروز می کند.

من گزارش میدم رجانیوز; علامه مصباح یزدی از معدود افرادی بود که تمام تلاش خود را برای مبارزه با این گروه ها و احزاب التقاطی مرتبط با مارکسیست ها به کار گرفت. مبارزه ای که علیه برجسته ترین و بلندپروازانه ترین جنبش های التقاطی آن دوره از جمله حزب توده و فداییان خلق صورت گرفت، در صلاحیت همگان نبود و تنها یک پایه فکری مستحکم برخاسته از مانع الهی و اسلامی می توانست. با آنها مقابله کنید

در این میان حزب توده یکی از قدیمی ترین احزاب بود که به شهریور بازمی گردد 1320 بازگشته است و یکی از برجسته ترین افراد آن تقی ارانی، نظریه پرداز مارکسیست و پدر روشنفکر این حزب است.

%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C e1549166465255 خبر اولیه

در واقع یک مثلث با دو دشمن در هر طرف تشکیل می دهد. او دشمن روحانیت شاه و مارکسیسم بود. دشمن مارکسیسم روحانیت و شاه بود و دشمن شاه هم مارکسیسم بود و هم روحانیت».

چیزی که در آن زمان در اوج بود بازگشت دانشجویان ایرانی تازه از خارج از کشور بود که تنها راه نجات کشور و پیشرفت را تکیه بر غرب می دانستند. پس از بازگشت این دانشجویان به ایران فعالیت های مختلفی را آغاز کردند. کسانی که استعداد داشتند و جنبه اجتماعی مطلوبی برایشان فراهم شده بود در دانشگاه ها نفوذ کردند و به طور کلی جوانان را تحت تاثیر قرار دادند. هدفی که این گروه متصور بودند، اسلامی بدون آخوند و روحانی بود تا بتوانند با تکیه بر خواسته خود و بدون درج کلمه حلال و حرام، هر کاری می خواهند بکنند. در واقع آنچه در نظر داشتند، استقرار پروتستانتیسم در ایران بود.

  تصمیم عجیب دولت سیزدهم به نفع مصرف کنندگان گاز!

برای رسیدن به این هدف ابتدا باید روحانیت و حوزه های علمیه را تضعیف کنند تا تز «اسلام منهای روحانیت» به میان آید و به یک شعار انقلابی قابل قبول تبدیل شود. راه رسیدن به این هدف روشن بود، زیرا دستگاه شاه نیز در کنار آنان بود و مانند این طبقه از روحانیون آنان را در جامعه اغتشاشگر می دانستند که از بسیاری از کارها باز می داشت.

از جمله نظریه های دیگری که در غرب مطرح شد، هرمنوتیک و مانند آن بود. تفسیر به اصطلاح نمادین قرآن و شریعت را به عنوان یک راهبرد مطرح کردند و تا حدودی هم موفق شدند. اما برای ارائه تفسیر خود از قرآن، باز هم نیاز به معرفی مختصری از قرآن داشتند. از این رو سعی می کردند برخی از حامیان خود را از میان روحانیون یا طلاب جوان انتخاب کنند. آنها سعی کردند در شهرهای بزرگ و مراکز مذهبی آنها و حتی در میان روحانیون نفوذ کنند.

گروه دیگری که در این زمان موفق به ظهور شد گروه فرقان بود. قبل از معروف شدن این گروه، ارزش توجه به آنها را نداشت. ضعف آشکار آنها نبود رهبری متمرکز بود که دلیل اصلی ناتوانی آنها در جذب افراد بود.

«پیش از ظهور فرقان، گروهی مشابه در قم ظهور کردند که مدتی پس از انقلاب به فعالیت های خطرناکی پرداختند. موسس این گروه یک دانشجوی معمولی اما بسیار مغرور بود. او فردی با استعداد از خانواده ای فقیر و مذهبی بود که در کنار علم آموزی به مطالعه کتاب های فکری نیز می پرداخت.

«سید مهدی هاشمی» را از زمان خواستگاری می شناسم. از آنجایی که هنوز مشغول تحصیل در رسالی و مکاسب بود، احساس کرد که پیشنهاد ویژه ای دارد. چند نفر را سر جایشان جمع کرد و احساس کرد می تواند کاری انجام دهد. او در برخی از آثار موفقیت چندانی یافت و خود را فریب داد که می تواند جهان را تسخیر کند. کشورهای دیگر را مطیع دیدگاه خود کند. او با رئیس جمهور یک کشور خاص ارتباط برقرار می کند و چنین جاه طلبی هایی پیدا می کند. خودش در نهایت در اعترافاتش گفت که علت همه اینها غرور بوده است.

مرحوم آقای مطهری به عنوان یک محقق واقعی اسلام می دانست که اگر تفسیر نمادین مطرح شود و مورد قبول واقع شود، بزرگ ترین خطری است که اسلام را تهدید می کند و قرائت ها و برداشت های مختلف از قرآن را در پی خواهد داشت.

139405251230468355884824 خبر اولیه

گودرزی در تهران و عاشوری در مشهد از سرکردگان این گروه بودند و چه فسادهایی به بار آوردند. در واقع چنین شد که این افراد تفسیرهای خود را ارائه کردند و آیات قرآن را به دلخواه و به میل خود ترجمه و تفسیر کردند. خانه های تیمی کذایی، ازدواج های گروهی به نقل از قرآن از جمله مفاسد این طبقه است.

  چگونه می توان برق لباس را قطع کرد؟

علامه مصباح یزدی در آن زمان، هم معلم تفسیر و هم فلسفه در مدرسه منتظره بود. ایشان به همراه مرحوم آقایان بهشتی، کودوسی و جنتی در هیئت مدیره مدرسه نیز عضویت داشتند. با این اوصاف، افکار انقلابی نیز در بین طلاب مدرسه رواج داشت و علامه نیز در مبارزه با شاه و قدرت شریک بود.

در آن زمان بسیاری از دانشجویان جوان تحت تأثیر افکار التقاطی بودند. شاید بسیاری از آنها حتی رسماً در دام مجاهدینی افتادند که گاه هنوز در خارج از کشور هستند. علاوه بر این، بسیاری از آنها کشته یا اعدام می شوند و برخی از آنها ظاهر خود را تغییر می دهند و به مناصب قدرت و ثروت می رسند.

«در آن زمان عده‌ای از شاگردان بسیار وارسته و علاقه‌مند به امام و انقلاب، کتاب توحید آشوری را که به صورت قاچاق برای ترویج افکار انقلابی قاچاق می‌شد، آوردند و پخش کردند. نام کتاب توحید بود و ابعاد مختلف و محتوای آن تفسیری از قرآن به نظر می رسید و نویسنده آن نیز فردی روحانی بوده و گفته می شود از فلان شخص آموخته است. طبیعتاً هرکسی که می خواست در مورد مسائل انقلابی اطلاعاتی داشته باشد به خواندن این کتاب تشویق می شد. من یک نسخه از این کتاب را دریافت کردم. وقتی دو سه صفحه خواندم، تعجب کردم که چطور یک نفر جرأت می کند به نام دین چنین حرف هایی بزند و بگذارد این حرف ها بین دانش آموزان رایج شود و در مدرسه ای که ما مسئول آن هستیم؟ من کتاب را دقیقاً خواندم و متوجه شدم که یک سم کامل است! کتابی بود با ادبیات جذاب و جذاب برای جوانان با اقتباس از آثار نویسندگان آن زمان. اما روح آن تفسیر نمادین قرآن است».

16311064197511419 خبر اولیه

این در حالی است که علامه محمدتقی مصباح یزدی هیچ گاه در مجالس مختلف شرکت نکرد و اسیر اتحاد و جدایی با گروه های گوناگونی نشد که سرشتشان آمیخته به شبهه و تردید است. گروه هایی که بعداً باطن و همزیستی خود را با آنها آشکار کردند که از اصحاب شیطان هستند، جز اهداف محدود سیاسی، نمی توانند هدف والا و والاتر دیگری را برای آنها متصور شوند، این چیزی نیست که علامه از عهده آن برآید و فقط حرکت کند. از جانب. اوست که تنها را حجت بر خود می داند و بر آن می افزاید که شاید بعداً در پیشگاه خداوند پاسخی داشته باشد.

«قبل از پیروزی انقلاب، مقام معظم رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی را آقای قدوسی تعیین کردند که چه زمانی برای صرف صبحانه به منزل ما بیایند. در این جلسه صبحانه کس دیگری جز این دو بزرگوار نبود. آقای هاشمی عنان صحبت کردند و از اینجا شروع کردند: ما سال ها همکاری فرهنگی و سیاسی داشتیم، اما شما کناره گیری کردید و مدتی است که با ما نبودید. امروز ما یک جبهه ضد امپریالیستی تشکیل داده ایم و همه کسانی که مخالف امپریالیسم و ​​استعمار هستند باید برای پیروزی در این جبهه شرکت کنند. او در سخنرانی خود تاکید زیادی بر جبهه ضد امپریالیسم داشت. به ایشان گفتم: آقای هاشمی! من دانشجویی هستم که به فکر اسلام هستم. اگر نهضت اسلامی است و هدفش این است که برای اسلام کاری انجام دهد، من هم بنده هستم. حالا من در این جبهه ضد امپریالیسم چه کنم؟ گفتند: مسئله شریعتی، شهید جاوید و امثال اینها را باید کنار گذاشت. ما حتی باید با مارکسیست ها اتحاد داشته باشیم. ما باید با همه گروه های مخالف امپریالیسم از مارکسیست ها، مجاهدین و طرفداران شریعت گرفته تا طرفداران صالحی نجف آبادی و دیگران متحد شویم و اپوزیسیون را کنار بگذاریم و فقط با امپریالیسم مبارزه کنیم! گفتم: پرورش صالحی نجف آبادی که دیگر معنی ندارد. اما شما از من چه می خواهید و پیشنهاد شما چیست؟ گفتند: بیا و با مجاهدین خلق همکاری کن! گفتم: آنها را نمی شناسم. من چیزهایی در مورد آنها شنیده ام، اما تا زمانی که آنها را نشناسم همکاری نمی کنم. آقای هاشمی گفت: می دانیم. گفتم: من کار شما را مقصر نمی دانم. شما در پیشگاه خدا مدرک دارید و کار خود را انجام می دهید، اما تا ندانم تایید نمی کنم. گفتند: نماز شبشان ترک نمی شود. ماهی 12000 تومان حقوق می گیرند که فقط 500 تومان آن را خرج می کنند و مابقی را صرف دعوا می کنند… آن را دوست دارند و آن را دوست دارند. گفتم: هر چه گفتی درست است، ولی برای تو حجت است نه برای من. من با کسی که برای اسلام کار می کند تا او را نشناسم همکاری نمی کنم. مقام معظم رهبری هم از اول تا آخر این گفتگو نشستند و چیزی نگفتند، فقط صحبت های آقای هاشمی و پاسخ های من بود. بعد از این صحبت، آقای هاشمی با ناراحتی از منزل ما خارج شد و رفت».

  واریز 3 هزار میلیارد تومان به خزانه دولت از طریق فروش خودروهای قاچاق

به هر حال آنچه از رفتار و منش علامه مصباح یزدی می توان فهمید، عدم عضویت در حزب و اصرار ایشان بر پیمودن راه حق است. این عالم ربانی وقتی متوجه شد حرکتی برای اسلام ضرر دارد، با تمام وجود به میدان آمد و هیچ فکر نکرد. برایش اهمیتی نداشت که کسی او را دوست دارد یا نه و فقط اسلام برایش اهمیت خاصی داشت.

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید